تبليغاتX
اهنگ دفتری که بسته شد دیگه بازش نکنید از ایرج خیلی بدی
خیلی بدی
حالا

اینجا

ساده لوحانه

بهت زده

روز نوشتهامو می پیچونم تو صندوق دلم و قفل می کنم درشو و بعد

تنها و بی خاطره می روم که زندگیمو ادامه بدم

شاید

روزی

دوباره بنویسم

چای با هویج بستنی بخورم

توی برف قدم بزنم

شاید........!!!

روزی که حالم خوب شد که اینقدر ویرون و بهت زده نباشم ، بتونم با این بغض کنار بیام ، ولی تا اون روز سکوت می کنم.نگاه می کنم ...

 دلمو ریش کرده ،اونقدر که ریشه کن شده  ، جای زخمش باید پینه ببنده ، خوب بشه و جاش بمونه  و تا زنده ام یادم بمونه که جای چیه..........

تا اون روز  !

روزی که این درد بتونه بزرگم کنه.............

| | مرکا |
ترمیم یک دوستی خراب شده

مثل

چایی سرد شده و اب جوشه

نه رنگش مثل چاییه  نه طعمش ................

پی نوشت:حالَم ازچایی بهم می خوره دیگه


ادامه مطلب
| | مرکا |
خاطرات را نَمک نَزدم

گَند گرفته

گَند گَند

دارد خَفه ام می کند

عُقّم گرفته است

| | مرکا |
سهمیه ات را بردار

هرروزچای با طعم دروغ

با تکه هایی از تو

که جا مانده سرراه

بایدکوتاهت کنم

هرچند تا صبح ونگ ونگ کنم 


ادامه مطلب
| | مرکا |
زن عقیم ناخواسته بارور شده بود.......

و و یارهای هرروزه

از

بوی پیرهنش

 عرق خسته ئ تنش

 پا و جورابش

بوی همه ئ انچه قطره قطره عصاره گرفته بود از جنس او

و تهوع های هرروزه.....

بعد  از رفتنش شادی متولد شده است !!!

 چه بارداری طولانیییی

چه ویار سختی

| | مرکا |
 
نشسته ای  توویِ قلبم

مثل تیر چند پَر

نه میشود دَرَت آورد

نه گذاشت که بمانی

(رضا کاظمی)

پی نوشت:السلام علیک یا نور الله الذی یهتدی به المهتدون

| | مرکا |
از بس خودم را به آن راه زدم
| | مرکا |
مَنو از هرطرف بخوانی دردم

وای به حال تو که درمانی

 

| | مرکا |
                قالب و شکلک های منو شوهلیــــ  
ادامه مطلب
| | مرکا |
نه اینکه کوه کنده باشم

دل کنده ام

دل

| | مرکا |

دلت را

غرورم

شیشه ها را

ظرفها را

شکاندم

لعنت به این بغض که نمی شکند

 

پی نوشت: گور پدر بغض لعنتی که سگ مصب عینهو زالو بلکه سمج تر خِر ِ گلوي آدمو مي چسبه و ول

 کن ِ ماجرا هم نيس ...

گورپدرهر چی شب چهارشنبه که انتظار شوم بودنش ادمو ویرون می کنه

گور پدر این دل که همیشه دل تنگه

انصافا وقتی  فهمیدم  خوبی چهار ساعت کوچه های خیس شهر رو   که بارون نوازششون کرده بود

رورفتم و زیر لب می گفتم بی انصاف !!!

 

 


ادامه مطلب
| | مرکا |
در توهم قل قل حباب دوغ گازدار

يك کویر  گذشته است!!

 وقتی نبودنت را با ساعت شني اندازه ميگيرم...


ادامه مطلب
| | مرکا |
ازهرچه می ترسیدم به سرم آمد  

الا تو.


ادامه مطلب
| | مرکا |
دورم زدند

این روزها زیاد شهر را دور می زنم


ادامه مطلب
| | مرکا |
| | مرکا |
خاطرات تو

موی!!

 

پی نوشت:سفیدی موهای تو به گردن من نیست موهای تو از اول سفید بود

| | مرکا |
 دوست ندارم  هنگام خودکشی کسی، مزاحمم شود... !

| | مرکا |
یک اتاق هف هش متری. اجاقی که در بیست سانتی کوه  است. کوه غم. اتاق تمام همه‌ی خانه است.  هم پذیرایی است هم آشپزخانه ! راستی کدام پذیرایی ؟! هم خواب هم ... 

اینجا درد اُپن است !

| | مرکا |
| | مرکا |
 

پروردگارا
چنان دار جلوه ی مرگ را که گاه در رسیدن بیمی نباشدمان.
چنان کن، چهره مرگ را زیبا بینیم و بسان پرنده اسیری که شوق رهایی دارد ما نیز چنان شویم که قفس تن شکستن نیکوترین آمال ما باشد

.

الهه عزیز،درگذشت مادربزرگ عزیزت  را خدمت شما و خانواده ی محترم تسلیت عرض میکنیم.
اندوه ما در غم از دست دادن آن عزیز بزرگوار در واژه ها نمیگنجد تنها میتوانیم از خداوند برایتان صبری  عظیم  و برای آن مرحومه روحی شاد و ارام طلب کنیم

| | مرکا |
| | مرکا |
| | مرکا |
| | مرکا |
 مزرعه كه نيست هي شخمش ميزني لعنتي


ادامه مطلب
| | مرکا |
گاهی از سردی یک نگاه می توان آتش گرفت

| | مرکا |
شب است و من

می ترسم

.....

لعنت بر هر صدایی که ا ژیر ماشین همسایه را در می آورد 

| | مرکا |
 رشته منطقش پیچیده

احساسش داغ

حرفهایش کشک

با روغن داغ زیاد

وای خدای من اشپز خوبی هم که نیست

چه آشی برایم پخته

| | مرکا |
حلال زاده به دائی می رود

ومن بر باد رفته ام

| | مرکا |
دلم تیغ میخواهد

نه اینکه رگ بزنم

می خواهم قید احساسمو بزنم

نمی شود

| | مرکا |

این روزها قلبم نمی تپد

می لرزد

| | مرکا |
درباره وبلاگ

کسی که برای التیام درد انسانها می کوشد، مهربان است وکسی که

برای درد حیوانات دل می سوزاند، مهربانترین انسانهاست..

پزشکان اصطلاحاتی دارند

که ما نمی فهمیم

ما دردهایی داریم که آنها نمی فهمند

نفهمی بد دردی است

خوش به حال دامپزشکان ! ! !

"اکبر اکسیر "

چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن ، در جاده ای که در آن هیچ بادی نمی وزد


مرا بر ململ چشمت بیاویز که من قندیل معبد های دردم و تو اندوه غزل های مرا می فهمی این کافی ست....


اینجا حاصل پریشان حالی های
من است؛ حاصل فریادهای به
سکوت نشسته...
.
.
.

می خواستم هرگز ننویسم
اما ...
کی توانسته ام خواستهایم را لباسی بپوشانم از عقل
می نویسم
از تو
که در این روزهای سرد و خاکستری
خیالت سینه ام را گرم می کند
نه
می سوزاندم
می نویسم
از تو
که نوشتن از تو
انگار سرنوشت همیشه ی من است
می نویسم برای تو که آسان بر من و روزگارم چشم بستی ...
.
.
.
راستی ...
مطمن باش و برو ضربه ات کاری بود!


دستم
به تو که نمی رسد
فقط حریف واژه ها می شوم !
گاهی
هوس می کنم
تمام کاغذهای سفید روی میز را
از نام تو پرکنم ...
تنگاتنگ هم
بی هیچ فاصله ای !!
از...
آخر مگر

کاغذ هم زندگی می شود ؟!!
-----

آتش بدو دست خویش بر خرمن خویش

چون خود زده ام چه نالم از دشمن خویش؟

کس دشمن من نیست، منم دشمن خویش

ای وای من و دست من و دامن خویش!

" ابوالسعید ابوالخیر "









امکانات وب

--

پرویز پرستویی

آب از آب تکون نخورد

Daisypath Friendship tickers---